تا انتها.....
یا همان بطری عرق که رسیدن به آخرین پیکش غیر ممکن بود…
همیشه تا آخرین پک می کشید و تا آخرین جرعه می نوشید….
---
عاشق که شد…
او ماند و آخرین ذره از روحش......!!!
یا همان بطری عرق که رسیدن به آخرین پیکش غیر ممکن بود…
همیشه تا آخرین پک می کشید و تا آخرین جرعه می نوشید….
---
عاشق که شد…
او ماند و آخرین ذره از روحش......!!!
چه حسی داری وقتی :
1-ساعت 8 صبح یه قرارِ مهم داری ولی وقتی چشماتو باز میکنی و ساعتو نگاه می کنی میبینی فقط 5 دقیقه مونده به هشت!!!!
2-شدیدا" احتیاج به تنهایی داری ولی 2تا از دوستات زنگ میزنن که با هم دیگه وقت دکتر رژیم گرفتن و میخوان بچه هاشونو که شامل(2تا پسره شیطون و یه دختره لوسِ ونگ ونگوووو) هستن رو پیشِ تو بذارن تا چند ساعتی مراقبشون باشی!!!!
3-تو یه مهمونی نشستیو مجبوری تو رودرواسی و واسه اینکه با بقیه همراه باشی سریال جومونگو نگاه کنی!!!!
4-بعد از کلی خستگی و گُشنگی ، به عشق یه غذای خوشمزه میای خونه ولی تا درِ خونه رو باز میکنی بوی سوختنی میاد!!!!
5-یه لباسی که یه هفته س خریدی رو به یکی امانت میدی ولی وقتی اونو پس میگیری انقدر کهنه شده که حس میکنی 3ساله داریش!!!!![]()
۶-صبح تا شب واسه گذروندن اوقات فراغتت کنترل تلویزیونو برمیداری و کانالهارو عوض میکنی و مجبور میشی:یا حرفهای رحیم پور ازغدی رو گوش بدی،یا اخبار 20:30 رو ببینی،یا رستگاران ببینی،یا تهران 20 یا...........!!!!!(حالا بازم بگین ماه*واره چیزه بدیه
)
۷-میری یه چیزی میگیری n تومن بعد چند روز بعد میبینی رفته تو حراج شده مفت!!!!
۸-...................................................
پ.ن:بازم بگم؟؟؟![]()
دینگ دینگ
مامانِ من:الو
یه خانومه:سلام.من واسه امر خیر مزاحمتون شدم!!
مامانِ من:امر خیر؟؟؟واسه کی؟؟؟اصلا" کی شمارو معرفی کرده؟؟
همون خانومه:واااااا....واسه دخترتون دیگه!!موسسه ی "خیریه"ی .......شمارو به ما معرفی کرده!!از همون موسسه ها که دخترو پسرارو واسه ازدواج به هم معرفی میکنن!!
مامانِ من(در حالیکه داشت از تعجب شاخ در میاورد):ولی من اسم و مشخصات دخترمو به هیچ موسسه ای ندادم!!
خانومه:حالا بذارین بیایم بیشتر با هم آشنا میشیم!!پشیمون نمیشیناااا!!!
مامانِ من:دختر من قصد ازدواج نداره.خدافظ !! (البته مامانم این حرفو بدون مشورت با من زد
)
خانومه:باور کنین پشیمون نمیشین!! اقدس خانوم زن همسایمون این کارو واسه پسرش کرده.الانم همشون راضین!!!
مامانِ من:خدااااافظ
خانومه:خانوم توروخدا صبر کنین......
تق!!(مامانم گوشیو گذاشت)
مارو بگو تا الان فکر میکردیم فقط دختران که میترشن!!!پسرا که وضعشون خراب تره!!!![]()
پ.ن1:از تمامیه پسران ترشیده خواهشمندیم خونسردیه خودشونو حفظ کنن و بیخودی مامانشونو آویزونه این و اون نکنن!!زشته خوب![]()
پ.ن2:لطف کنین از زنگ تلفن ما ایراد نگیرین!همینه که هست!!!![]()
اونجوری که ما امروز از زبون زندانیای سیاسیمون شنیدیم زندان جاییست بسی مفرّح!!که توش می تونی هرکاری که دلت میخواد بکنی...!!میتونی راحت بخوری,بخوابی,بگی,بخندی,فکر کنی,هر حرفی دلت میخواد بزنی.....(کلا" حال کنی دیگه)!!!اصلا هم توش از شکنجه و آزار و اعتراف گرفتن و فشار خبری نیست....!!
و دقیقا" بر اثر همین خوشگذرونیا بود که زندانیای اصلاح*طلب دوآتیشه همه حرفهای قبلشونو پس گرفتن و شدن یه اصولگرای دوآتیشه!!این است معجزه ی اوین![]()
*یعنی درووود بر این مملکت
پ.ن:هر کی پایه س خبر بده که یه شبِ جمعه بریم اوین پیک نیک!!!!![]()
در حماقت رسانه ی ملی ما همین بس که برای صدهزارمین بار داره فوتبالیستها نشون میده و تکرار جومونگو شصت بار پخش می کنه!!!حالا درسته تو ساختن فیلمهای کمدی خیلی استعدادی نداریم ولی خدایی همه برنامه های تلویزیونمون واسه خودش طنزه![]()
پ.ن:تازه بماند که هفته ی پیش برای nاُمین بار فیلم خواهران غریبو گذاشت!!!![]()