سایه.....

سایه ی سایه ام، سایه وار، سایه به سایه کنارم قدم میزند........

آهاااااای تویی که اینو نوشتی،

میخوام بدونی حرف نداااااری........!!!

پ.ن:هرکی تونست چشم بسته سه بار این جمله رو پشت سر هم و بدون غلط بگه جایزه داره

از سری گفتگوهای من و اون...(1)

(ساعت 1 بامداد)

+اون:خوبی؟؟؟

_ من:ممنون خوبم

+چه خبر؟؟؟

_ هیچی

+ممممممممممممممممم

_

+میخواستم بگم که.......بگم که.......

_ هوم؟

+هیچی!!دیگه چه خبر؟!؟!

_

(بعد از چند دقیقه سکوت)

+راستی چقدر صدات عوض شده!!چقدر بزرگ شدی!!!!!!!!!!!!!!!!

_ ما که دیروز با هم حرف زدیم

........................................................................................................

خوب چه کاریه وقتی با هم حرف ندارین چرا بیخودی به هم زنگ میزنین آخه؟اونم اون موقع شب؟!؟!(نکته اخلاقی:درسته مزاحمت حال میده ولی درکل چیز بدی میباشد)

پ.ن:بعد از اینهمه وقت هنوز نفهمیدم نگرانمه یا کِرم داره!

پ.ن:یه نمونه دیگه از آدمایی که دست پیش میگیرن:تو صف وایسادی پشت سریت بهت میگه خانوم هل نده له شدم!!بالاخره توام میرسی به اون جلو

گوله نمک....

بعد از دوسال زنگ زده میگه منو تو راهپیمایی 4شنبه دیده!!انقدر جدی حرف میزد و قسم می خورد که اگه مطمئن نبودم که از آدم گلی مثه من فقط یه دونه تو دنیاس همون موقع حرفشو باور میکردم!!حالا این وسط که داشتم فکر میکردم نکنه یه خواهر 2قلو دارم زنگ زده هرهر میخنده که سرِ کارت گذاشتم،میخواستم یه کم بخندیم!!

من کشته ی نمک ریختن آدمام؟!؟!

حالا این دیوونه رو بیخیال!اینو بچسبین که 4شنبه ساعت 2 همه رو از کتابخونه و حیاط دانشگاه انداختن بیرون و پشت بلندگو اعلام کردن پاشین برین راهپیمایی!!بعدم دم در خوابگاها اتوبوس گذاشتن روش نوشتن عاشقان ولا*یت!!!تازه دلتون نخواد ساندیسم بهشون میدادن!!

یعنی لعنت به دولت و دانشگاههای دولتی و هرچی وابسته به دولته!!!(تو اوین میبینمتون)

پ.ن:خدایا،جونِ من پاشو بیا تو چشام نگاه کن بگو هدفت از آفریدن شاهکارایی مثه  ج*ن*ت*ی   و  علم*الهدی چی بوده؟!؟!

عاشورا....

شب عاشورا نیز سکوت میکنیم...

شب قدر که سکوت جواب نداد و سر به راه نشدیم

باشد که این بار فرجی شود

و

آدم شویم....