سر اومد زمستون......

 وقتی که دیگر نبود ، من به بودنش نیازمند شدم ، وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم ، وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد ، من او را دوست داشتم، وقتی که او تمام کرد ، من شروع کردم ، وقتی که او تمام شد ، من آغاز کردم ، چه سخت است تنها متولد شدن ، مثل تنها زندگی کردن است ، مثل تنها مردن......

                                                     "دکتر شریعتی"

 

پ.ن: گفتم آخرین پست سال 88 رو یه حرف دُرُس حسابی بنویسم.من که هیچ کدوم از پستام شبیه پستای آدمیزاد نبود

پ.ن:به امید یه سال  سبز ِ سبز ِ سبز.......

مباااارکه

د.ا.ف

تنها چیزی که ازش یادم مونده بود،یه دماغ آویزون بودو موهای وزوزیش!!بعد از 6سال عجب  د.ا.ف.ی  شده بود واسه خودش!!

حیف که همون موقع دوس پسرش اومد وگرنه میپرسیدم رمز موفقیتش چیه!!البته من که مشکلی ندارم.واسه شما دوستان عزیز میخواستم بپرسم!!

انقد زور زده بودم مراتب تعجب خودمو قایم کنم ، حرفام از تو چشام داشت میزد بیرون

خلاصه اینکه از دوستان گرامی خواهشمندیم وقتی به چنین موفقیتای شگفت انگیزی دست پیدا میکنن ، رمز اونو واسه همه شِیر کنن!!باشد که همگی به صورت دسته جمعی رستگار شویم!!!

پ.ن:کنسرت سیروان خسروی یکی از بهترین اتفاقای زندگیم بود.واقعا خوش گذشت.تو اون 2ساعت زندگی کردیم.دل ِ همتون آب شه و البته اینکه جای همه حسابی خالی بود!!

naughty daD

و امروز فهمیدیم بابام یکی از فعالترین پیج هارو تو فیس بوک داشته

و

یکی از فعالترین و پر و پا قرص ترین عضوای فیس بوک بوده و ما خبر نداشتیم.....

و

بر این اساس ما نیز تصمیم گرفته ایم با یک هویت کاملا جعلی وارد فِرِندهای او شده و یه مدتی سرِ کارش بذاریم  و اذیتش کنیم!!

تا درس عبرتی باشد برای دیگر باباهای شیطون

 

 

 

 

بله

و از چنین پدری،چنین دختری باید......

نا روزگار .....

با امروز اندازه یک دریا گریستن من از رفتنت میگذرد، دیگر کار من نوش باد چای و نیش یاد یار و تکرار بی جواب این سؤال ، که اگر قرار به رفتنت بود این همه تلخ پس آن آمدنت چه بود آن همه شیرین؟

best choice.....

یعنی انتخاب واحد این ترم من عالیه!

تو یه روز باید با دو تا آخوند سر و کله بزنم!! اولی استاد تفسیر موضوعی قرآن.یه استاد اردبیلی با لهجه ی غلیظ!!که در کل 3تا موضوعو سر کلاس مطرح کرد:

اولیش تبلیغ زادگاش بود.می گفت اردبیل تاثیر گذارترین شهر در جمهوری اسلامی بوده!!و اینکه آب گرمشو تو تابستون از دست ندین.که البته منو بقیه بچه ها هرچی فک کردیم و کتابای تاریخ دوران مدرسه رو مرور کردیم نفهمیدیم بالاخره تاثیرش دقیقا کجای جمهوری اسلامی بوده.حالا اگه میگفت تبریز بازم یه چیزی.(که در اینجا از یه اردبیلی خواهشمندیم مارو در این زمینه یاری کنه).دومین حرفش که بیش از صد بارم با لهجه ش تکرار کرد و روش خیلی تاکید داشت این بود که:احتیاط کووووون.....التماااااس نکووووون(دقیقا همینجوری تلففظش میکرد) و آخرین حرفشم این بود که واسه موفقیت نظام و نابودیه فتنه گرا و سلامتی خودتونو ره.برتون صلوات بفرستین....

دومین استاد،استاد اخلاق بود و از اونجایی که واقعا باحال و خوش اخلاق بود دلم نمیاد پشت سرش حرف بزنم.تازه یه حرف باحالم زد.گفت : حالا این همه تو این جامعه برن حرف از فناوریای هسته ای بزنن!وقتی اخلاق ندارن وجودشون تو این جامعه به هیچ دردی نمیخوره....

پ.ن:تازه اون استاد اردبیلیه تا یه ربع بعد از کلاس از جاش تکون نمیخورد.میگفت تا کسی به من نگه خسته نباشید من جایی نمیرم

گورستان ِ بی بانو.......

این پست به علت عزای عمومی تغییر یافته است....

با رفتن بانوی گورستان اینجانب از طرف گورهای دیگر در بلاگفا ، تا 3 روز عزای عمومی اعلام می کنم و از صاحب گورهای دیگر می خواهم امشب تا صبح شمع روشن کرده و این ذکر مبارک را زمزمه کنند: ما آرزوووو می خوایم یالّا!!!

و همچنین از همگان تقاضا دارم مثل من جوگیر شوند و یک پست خود را به این موجود خودخواه دوست داشتنی اختصاص دهند بلکه از کار خود شرمنده شده ، عذاب وجدان گریبان او را بگیرد و برگردد!!

ایزد بانو نوشت:اگه تا یه هفته ی دیگه برنگشتی پایه م که کلا" از صفحه روزگار محوت کنم!!حالا که فک می کنم میبینم وقت خوبیه که قلمرو گورستانو در دست بگیرم.بالاخره گورستانت آقا بالاسر میخواد دیگه :دی