تبليغاتX
سایه روشن
سایه روشن
 

بدبختی رو وقتی حس میکنی که با کلی بار و بندیل زیر برف درحالیکه داری از سرما میلرزی وایسادی منتظر تاکسی ولی هیچکس سوارت نمیکنه! اما اوج بدبختی وقتی حس میشه که تو همون شرایط یه جوجه با  بنزش با سرعت از کنارت رد میشه و هرچی گِل وسط خیابونه می پاشه روت در حالیکه حتی یه نگاهم بهت نمیندازه!!

پ.ن:برای اولین بار در عمرم حاضر بودم هرگونه ماشینی بیاد برام بوق بزنه تا من سوار بشم.حتی مزاحم!!

پ.ن:از شما پسران عزیز و گرامی به شدت خواهشمندیم اگه یه خانوم با کمالات رو زیر برف و بارون دیدین در راه خدا سوارش کنین.ثواب داره(ترجیحا" با شمام که بنز و B.M.W و ماشینهای ساده ای از این قبیل دارین)

بی ربط:عاشق که شد یار به حالش نظر نکرد /  ای خواجه درد نیست ، وگرنه طبیب هست



ارسال شده در: شنبه 1388/09/21 :: :: توسط : shadow

در حالیکه یه شماره ی ناشناس 3 بار زنگ زد به گوشیم و قطع کرد و من با عصبانیت بهش زنگ زدم :

من:آقا کاری دارین هی زنگ میزنین و قطع میکنین؟؟

اون آقاهه:من چیکار میتونم با شما داشته باشم؟؟

من:شما به من زنگ زدین،از من میپرسین؟؟

اون آقاهه:اصلا من زنگ زدم،دوست داشتم!مشکلیه؟!؟!

من(با اندکی احساس خطر):نه آقا خوب کردین زنگ زدین!!بازم زنگ بزنین اینوراااا!!اصلا خط و گوشی من هردوتاش واسه شما!!

اون اقاهه(با یه صدایی شبیه بغض):نه خانوم.من اشتباه کردم مزاحمتون شدم!!غلط کردم!!خانوم توروخدا ببخشید.دیگه تکرار نمیشه!!

پ.ن:فهمیدیم علاوه بر "ایسم" های موجود،واژه ای به نام "شاسکولیسم" وجود داره که کمتر مورد توجه قرار گرفته!!!

بی ربط:به ما ثابت شده مهربانی کردن عنصری بسیار مخرب و جدایی برانگیز است که ما آن را در زندگی به هیچ کس توصیه نمیکنیم!!



ارسال شده در: پنجشنبه 1388/09/12 :: :: توسط : shadow
 صدای سوت جیرجیرک هاست، نه، صدای پای مورچه هاست یا شاید صدای قدمهای موجودی تیر خورده که با راه رفتنش گذشته را به یاد میاورد و یا از یاد میبرد، و حتی قلب عشقیست که نفسهای آخرش را میکشد، که شاید روزی قدرتش را نادیده گرفته اند ، صدای آتشی که هیچ شعله‌ای ندارد اما خاکسترش هنوز هم قلبت را میسوزاند، ردای قلبی که هیچ گاه سوزش تیری که از او گذشته فراموش نمیکند....!!!!ء

ارسال شده در: پنجشنبه 1388/09/05 :: :: توسط : shadow

 

بالاخره بعد از کلی درگیری و جنجال و اتفاقای مختلف(!) با کمک استادم این نقاشیو کشیدم!!از اونجایی که میدونم نقاشیمون خیلی قشنگ شده و الان همه تون دارین از حسودی میترکین باید بگم که این نقاشی اصلا توجیهی واسه بی استعدادی من در زمینه ی کشیدن نیست چون من بیشتر نقش ناظرکیفی داشتم و فقط یه وقتایی یه دستی به نقاشی میزدم ولی مهم اینه که آخرش به اسم خودم تموم شد!!!

پ.ن:بیخودی خودتونو نکُشین!!استادم دیگه شاگرد قبول نمیکنه!!!

کاملا" بی ربط: منِ دیوانه چو زلف تو رها می کردم   /    هیچ لایق ترم از حلقه ی زنجیر نبود



ارسال شده در: پنجشنبه 1388/08/28 :: :: توسط : shadow

حکایت دانشگاه ما شده مثله حکایت کارتون پلنگ صورتی*....!!!صبح که میریم دانشگاه رو در و دیوارای همه کلاسا نوشتن " مرگ بر دیکتاتور" ! ساعت بعد میبیینیم از حراست با سطل رنگ دارن میرن از پله ها بالا و رو نوشته هارو رنگ میکنن!! دوباره یه ساعت دیگه میریم تو کلاس میبینم رو اون رنگا نوشتن " ننگ با رنگ پاک نمیشود"!!

خلاصه که این قضیه واسه خودش کلی پروژه شده و تبدیل شده به یه تفریحات سالم!!تازه یه تفریح دیگه م جدیدا" کشف شده!!اینکه کفِ کفشارو با رنگ سبز رنگ میکنن و 4 طبقه رو میرن بالا!!و ما فقط نگاه میکنیم و از این همه پشتکار لذت میبریم

ولی ما اصلا این تفریحات سالم را به کسی پیشنهاد نمیکنیم و همه را به تفریحات ناسالمی از قبیل حمایت از دولت کودتا تشویق مینماییم!!(چون تازگیا تفریحات ِ سالم پر خطر تر از نوع ناسالم آن میباشد)

*همون قسمتش که پلنگ صورتی همه جارو صورتی میکرد و پشت سرش یکی دیگه میومد و رو رنگای صورتیو آبی میکرد!!!

پ.ن:حالا احتمالا از شانس من هیچکس این قسمت پلنگ صورتیو ندیده!!!



ارسال شده در: چهارشنبه 1388/08/20 :: :: توسط : shadow
بستنی دوایِ تنهاییِ دل کوچک تو نیست.خیلی زود شیرینیه دل فریبش دلت را خواهد زد.باز تو میمانی و تلخیِ تند تنهایی و بستنی آب شده که جانت را نوچ کرده است....!!!!ء

ارسال شده در: چهارشنبه 1388/08/13 :: :: توسط : shadow

از اونجایی که گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه پیف پیف بو میده،من چند وقته(یعنی دقیقا از وقتی کتاب new mo0n رو تموم کردم) به شدت اصرار دارم بگم چقدر اون دوتا پسرایی که تو فیلمن(ادواردو جاکوب)  بیریختن و من چقدر خوشحالم که باهاشون فیلم بازی نمیکنم و چقدر خوشبختم که جای اون دختره ی بیریخت و آویزون نیستم که 2تا پسره همه چی تموم دوسش دارن!!!

فقط وقتی برای nاُمین بار فیلمشو دیدم و کتابشو خوندم دلم میخواست خیلی محترمانه و با آرامشِ کامل دونه دونه موهای خودمو اون دختره رو بکَنم!!

و بعد از همه ی این حرفا فقط به این نتیجه رسیدم اینکه میگن خره ما از کره گی دم نداشت کاملا" غلطه یا حداقل درمورد من عمرا" صدق نمیکنه!!بلکه خره ما کلا" دورانِ کره گی نداشت......

پ.ن:راستی گویا اخیرا" گربه هایی پیدا شدن که وقتی دستشون به گوشت نمیرسه خیلی عاقلانه بیخیال گوشته میشن و ما شدیدا" سعی داریم این گربه های محترم را الگوی خود قرار دهیم!!



ارسال شده در: سه شنبه 1388/08/05 :: :: توسط : shadow

بعد از کلی تلاش و تفکر مِن باب ِ اینکه بالاخره از بلاگفا به سمت ورد پرس اثاث کشی کنم یا نه آخرش به این نتیجه رسیدم که هنوز درگیرم در انتخاب بین امکانات ورد پرس و آرشیو و کامنتهام تو بلاگفا...!!

تازه از طرفی یه حسی بهم میگه آخه جوجه تورو چه به تکنولوژی

از این رو به ناچار همچنان در خدمت این بلاگفای خائن میمانیم تا زمانی که به اندازه تکنولوژی بزرگ شویم یا خونمان از دست این بلاگفا به جوش آید یا اینکه فیلتر شویم!!

پ.ن:اگه کسی هست یه راهی بلد باشه که من بتونم با همه ی وسایلم(یعنی با آرشیو و کامنتام) اثاث کشی کنم به سمت ورد پرس زود به من خبر بده!!

 



ارسال شده در: دوشنبه 1388/07/27 :: :: توسط : shadow

"هیچ فیلمی دیدی که فیلم باشه اما یه زن تو مرکز توطئه هاش نباشه؟؟؟هیچ اختلافی رو سراغ داری که سر زنها نباشه؟؟؟هیچ درگیری یی هست که به اونا مربوط نشه؟؟؟هیچ تنشی هست که یه سرش زنها نباشن؟؟؟حتی رونده شدنمون از بهشت؛بازم باعث و بانیش یه زن بود......"

اینا یه تکه از کتابی بود که هم از خودش هم از نویسنده ش حالم به هم میخوره و با اینکه حرفاش آخرِ بی انصافیه ولی وقتی خوب فکر کردم دیدم یه جورایی (و البته تا یه حدی) واقعیته!!!

و من گاهی واقعا" لذت می برم از اینکه یه دخترم و میتونم تا دلم میخواد بدجنس باشم و پر از خُرده شیشه!!!

پ.ن:البته ناگفته نماند که دنیا کاملا" وارونه شده و الان این آقایونِ محترم هستن که عامل همه ی درگیریان!!

پ.ن:ولی ما در آخر فقط آرزومندیم دنیا را از شر هر گونه موجودِ خبیثی (چه زن،چه مرد)  پاک ببینیم چون جدیدا" به این نتیجه رسیدیم که تحمل هر دو گونه ی این موجودات به شدت سخت میباشد!!!!

پ.ن:از تمامی دوستانی که عضو فیس بوک هستن و تمایل دارن که بنده افتخار بدم و اَدشون کنم خواستاریم که ایمیلشونو از طریق کامنت خصوصی به من بدن!!!



ارسال شده در: سه شنبه 1388/07/21 :: :: توسط : shadow
مرغک خسته از پرواز در حسرت جرعه‌اي عشق ته چاه را مي‌نگريست. غافل از آنکه شيطنتي کودکانه با تيرکمانش او را در کمين است........

ارسال شده در: چهارشنبه 1388/07/15 :: :: توسط : shadow
پيوندها